زمانهایی دور فکر میکردم باید  حتما

چیزی توی ذهنم داشته باشم و برنامه

خاصی تا چیزی بنویسم.

بعد از چند دوره کوتاه نوشتن فهمیدم

که نیاز به چنین برنامه ای نیست و

می توان از راه ها و به شیوه های

دیگر هم نوشت که خیلی راحت تر و

لذت بخش تر از این است.

یکی از آن راهها این است که فقط تصمیم بگیریم در لحظه بنویسیم.

من حس لذت فراوانی می برم وقتی

بی هدف شروع به آزاد نویسی میکنم.

مثل رود جاری می شوم. کلمات مرا با

خودش می برد. تداعی ذهن از جایی

به جای دیگر.

دستم حرکت می کند و می نویسد.

وقتی تمام شد حالم خوب خوب می

شود.

از همه چیز نوشتن. چیز حیرت

انگیزی است. خودت فکر نمی کنی

قرار است این همه بنویسی. وقتی هر

چه در ذهن هست روی کاغذ بیاید

خود به خود بقیه اش هم می آید.

حتی اگر  یک صفحه تمام بنویسی

《 دیگر نمی دانم چه بنویسم》انگار

ذهنت را تلمبه میزنی، تلمبه میزنی و

بلاخره جاری می شود.  بارها این کار

را تکرار کرده ام. ناگهان میبینی چیزی

خلق کردی. به همین خوبی و راحتی.

داستانی یا ناداستان خلاقی یا شاید

شعر یا متن احساسی یا اجتماعی و …

روش دیگر از راه های نوشتن،داستانی

واقعی است که برای خودمان یا کس

دیگری روی داده.

درست شبیه یک داستان، با همان

مؤلفه ها .

مثلا داستانی از یک روز سرد زمستانی

که با مهمانهایمان به پیست اسکی روی

برف رفتیم اما بعد از یک ساعت چنان

برف و بورانی گرفت که به یاد

فیلمهایی افتادم که یک عمر میدیدم و

گیر کردن کسی در برف یا یخ بستن

آدمها را نشان می داد . کم مانده بود زار زار گریه کنم.

گاهی هم می گویند هر چیزی و هر

ایده ای که به ذهنتان می رسد را

یادداشت کنید و روزی نه چندان دور

به سراغ آن بروید. این هم یکی دیگر

از مدلهای نوشتن است.

ادامه دارد.