این سؤال همیشه برای من مطرح بوده است. از آن روزهایی که جوانتر از حالا بودم، اصلا‌‌‌ً نه از نوجوانی که عشق داستان نوشتن داشتم تا بعدها که کم کم این عشق کمرنگ شد. یعنی کمرنگ که نه، اما از این که نمی دانستم از چه بنویسم خسته شدم. هزاران حرف ناگفته در دل داشتم اما … حالا نه این که اصلا داستان ننوشتم، چرا یکی دوتایی یا بیشتر نوشتم ولی دیگر تمام. همین. هنوز هم این موضوع تا حدی برایم دشوار است. می دانم خیلی از شما شاید با این موضوع درگیر باشید.جمله ” چه بنویسم ” را زیاد از کسانی که راه نوشتن را میپیمایند شنیده ام.حالا اگر شما هم مثل من نمی دانید از چه چیز یا راجع به چه و که داستان بنویسید ، به من خوب گوش دهید. البته من خودم هم این مطالب را از آدمهای کار بلد شنیده ام و سعی میکنم به کار ببندم.

  1. اولین چیزی که یاد گرفتم این بود که از خاطرات خودتان بنویسید. بله. به همین سادگی. از اتفاقات جالبی که در زندگیتان افتاده قصه بنویسید.گاهی هم میتوانید کمی بلوف بزنید و آنان را اغراق آمیز بنویسید البته نه آنقدر اغراق آمیز که قابل باور نباشد. من این کار را کردم و خاطرات زیادی را به داستان کوتاه تبدیل کردم. هر چند که می شد به داستان بلند یا رمان هم  تبدیل شوند، ولی ترجیح من داستان کوتاه بود.               یک جایی خاطراتم تمام شد. به خاطرات دیگران روی آوردم و همین نکته درس دوم بود.
  2. از دیگران بخواهید خاطراتشان را برایتان تعریف کنند.شاید بگویید خجالت میکشم. خب از کسانی که با آنها راحت هستید بخواهید که برایتان تعریف کنند. شگفت انگیز است . همه آدمها خاطراتی دارند که قابلیت تبدیل شدن به داستان کوتاه یا حتی رمان را دارد. من این کار را هم کردم. و چند داستان کوتاه از خاطرات دیگران نوشتم . اتفاقاً خودم آن داستانها را بیشتر دوست دارم.
  3. سومین  راه برای پیدا کردن سوژه داستان، خواندن اخبار حوادث و اتفاقات است. در طول زمان این راه بسیاری از نویسندگان برای خلق آثاری ارزشمند بوده است. چنانکه حتی شنیده ام  ” استاندال” اثر معروف خود یعنی ” سرخ و سیاه” را بر همین اساس نوشته است. در همه کتابهای آموزش داستان نویسی از  این روش ایده یابی  نام برده می شود. اولین داستانم در چالش صد داستان( چالشی که استاد ارجمندم شاهین کلانتری برگزار کردند . نوشتن صد داستان کوتاه در ۱۲۰ روز ) را به همین  روش ایده یابی کردم. یعنی توی ستون حوادث برنامه خبری که در گوشی اندرویدم داشتم، آن اتفاق را خواندم و داستانش را نوشتم. اتفاقا همین دیشب هم اینکار را کردم. البته یک بار هم اتفاق عجیبی برایم افتاد. شاید هم به نظر من عجیب باشد.یک روز صفحه حوادث خبرها را در گوشیم باز کردم و شروع به خواندن تیترها کردم. با کمال ناباوری دیدم خبرها مربوط به کشته شدن دختران و زنان جوان به دست پدر و برادر و همسرانشان آن هم با فجیعترین شکل ممکن بود. شاید بدانید نتیجه چه از آب درآمد. بله. گریه و زاری و خشم و عصبانیت از دست مرد جماعت. البته امیدوارم  به مردانی که خواننده این نوشته هستند بر نخورد. به هر جهت این یک روش مهم ایده یابی داستان نوشتن بود.
  4. چهارمین راهی که من در متون خوانده ام و میخواهم اینجا آن را با شما در میان بگذارم ، رفتن توی اجتماع و مشاهده حالات و رفتارهای مردم است. هر چند به نظرم خیلی مطلبی که خواندم عاقلانه نبود، که برویم به کسی حرفی بزنیم و منتظر عکس العمل او باشیم. این کار فکر میکنم برای نوشتن فیلمنامه بهتر باشد.
  5. راه دیگری که استادم پیشنهاد دادند این بود که لیستی تهیه کنید از همه مسائلی که ممکن است برای کسی پیش بیاید و  زندگی او را از تعادل خارج کند. مثلاً : بیماری، تصادف، عشق، طلاق، ورشکستگی و … بعد هر روز به آن نگاه کنید و سعی کنید داستانی بر اساس تخیل خود بنویسید که یکی از آن حوادث برای قهرمان قصه شما رخ داده و زندگیش را از تعادل خارج کرده است. من این ایده را دوست داشتم ولی هنوز قصه ای به این شکل ننوشته ام.سعی خودم را میکنم تا آن را امتحان کنم.                          این مقاله کاملتر خواهد شد.