در دنیای مدرن امروزی و عصر اطلاعات روزانه کوهی از اطلاعات بر ذهن انسانها انبار می شود . اطلاعات و آموزشهای خوب و گاهاً غیر خوب که اطلاعات مفید و سودمند اغلب بیشتر از منفی ها هستند. حال ما با اینهمه اطلاعات ارزشمند چه می کنیم؟

قاعدتاً باید زندگی ها روز به روز بهتر و اخلاقها روز به روز خوشتر شود، اما چرا عکسش صادق است.

یک جای کار عیب دارد.

در کتاب《 عملی کردن دانسته ها 》 اثر 《کن بلانچارد》، نویسنده به طور مفصل به این موضوع پرداخته است.

وی در پیشگفتار آن عنوان کرده که سالها دغدغه اش این بوده است که افرادی که کتاب‌های او را می خوانند یا در سمینارهای او شرکت می‌کنند ، به همین حد اکتفا کرده و آموزه‌ها را در زندگی به کار نمی‌گیرد.
روزی دوستش نکته‌ای به او می‌گوید و آن این است که تغییرات ماندگار در رفتارهای مردم از درون آنها شروع می‌شود و به بیرون بازتاب می‌یابد و 《کن 》در می یابد که حق با دوستش است، چرا که او بر رفتار ها و متدهای مدیریتی تمرکز می کرده است و بر روی مغز ها و قلب های مردم تمرکز نکرده بود.
وی با دوستش《 پاول جیمیل 》شروع به همکاری می کند که سابقه طولانی در امور مربوط به تغییرات رفتاری داشته است و در ادامه دوست دیگرش که ۲۰ سال بود که به عنوان سخنران با شرکت وی همکاری می کرده به گروه سه نفره شان اضافه می‌کند و کتاب عملی کردن دانسته ها به نگارش در می آید.
کن بلانچارد قصه نویسنده ای را می گوید که این موضوع یعنی عملی نشدن آموزش ها و مفاهیمی که به مردم تعلیم می‌داد ، در زندگیشان و منجر نشدن به تغییر رفتار باعث ناراحتی اش بود.
نویسنده سه راهکار برای رسیدن به این هدف را از آنان خواست
۱ نت برداری : اصرار بر این مسئله به این خاطر بود که تقریباً همه دانشجویانی که به سمینارهای وی می آمدند  پس از سه ساعت از گذشت سمینار فقط ۵۰ درصد مطالب را به یاد می آوردند و پس از گذشت ۲۴ ساعت ۵۰ درصد دیگر به فراموشی سپرده می‌شد و در پایان  کمتر از ۵۰ درصد از مطالب در خاطر شخص باقی می ماند.
۲ دومین چیزی که از دانشجویان می‌خواست این بود که بعد از ۲۴ ساعت مطالب را بازخوانی کنند و مطالبی که برایشان جالب است را خلاصه نویسی کنند. این نوشته ها باید تمیز و خوانا نوشته شوند یا در کامپیوتر ثبت شوند.
۳ سومین راهکار نویسنده به دانشجویان منتقل کردن دانسته‌ها به دیگران بود این کار را بهترین روش یادگیری اطلاعات جدید می‌دانست .

در ادامه وی با تاجر موفقی به اسم” فیل موری” آشنا می شود که در صنعت رشد و بالندگی فردی و انسانی فعالیت می کرده است.
ولی آنچه نظر نویسنده را جلب می کند وضعیت فعلی افرادی بود که برنامه‌های کارآفرینی وی را خریداری کرده بودند و همه آنها یکی پس از دیگری ادعا کرده بودند که این برنامه ها زندگی هایشان را عوض کرده است.
نویسنده به سراغ کارآفرین موفق می رود و از دغدغه اش و رمز و راز موفقیت وی در اثرگذاری آموزه هایش از زندگی افراد می‌پرسد.

خلاصه مطالبی که از “فیل موری” میشنود به شرح زیر است:

۳ دلیل عمده وجود دارد که چرا مردم به چیزی که یاد می‌گیرند فوراً عمل نمیکنند که یکی از آنها انباشته شدن اطلاعات است.
مطالعه یک کتاب جدید یک سی دی جدید یا رفتن به یک سمینار جدید آسان است. اطلاعات آسان به دست می آید اما تغییر در رفتار و عملکرد خیر.
به عبارت دیگر خیلی لذت بخش تر است که مطلب جدیدی بیاموزیم تا اینکه بکوشیم آنچه را که می دانیم به کار ببندیم. به همین دلیل است که امروزه ما معتاد اطلاعات شده ایم. کسب اطلاعات مفرح تر از به کار بستن آن است.

  1. دلیل دوم فیلتر سازی است. ما به طور معمول اطلاعات افزوده را جانشین تغییر می کنیم چون دسترسی به اطلاعات راحت تر است آنگاه افکار منفی مان را وارد عمل می‌کنیم و انگیزه به کار بستن دانسته‌ها سست می‌شود.

دلیل دیگر، عدم پیگیری است. چند نفر سیگاری را می‌شناسید که مضرات سیگار را نمی‌دانند؟پس چرا ترکش نمی‌کنند ؟
چون سخت است و عادت سیگار کشیدن در تار و پود زندگی شان ریشه دوانده است.
تغییر عادت و رفتار نیازمند تلاش واقعاً سخت و متمرکز است۰
“موری” به نویسنده گفت که کلید به کار بستن اطلاعات مثبت توسط مردم تکرار است. تکرار تکرار تکرار و آن هم تکرار فاصله دار.

تکرار فاصله دار چیست؟

تکرار فاصله دار یعنی چیزی را فقط در یک مرحله یاد نمیگیریم بلکه با فواصل مشخص بارها و بارها در معرض آن اطلاعات قرار میگیریم این روش منجر به تغییرات دائمی خواهد شد.
این تغییرات نیازمند زمان هستند و این چنین نیست که یک شبه تغییر ایجاد شود بلکه برای رسیدن به نتیجه دلخواه احتیاج به تکرار و تکرار در طول زمان است . تبلیغاتی ها از این تکنیک استفاده می کنند. آنان دریافتند جنسی را که می فروشند بارها و بارها باید در معرض دید قرار گیرد تا شناخته شود.

این متن خلاصه‌ای از کتاب “عملی کردن دانسته ها” نوشته “کن بلانچارد” بود که نکات ارزنده ای را به من آموخت. آخرین و کلیدی ترین مطلب نیز همان یادگیری فعال دانسته ها بود. همانطور که درس‌های مدرسه یا دانشگاه را می‌خواندیم تا بتوانیم در امتحان به کار گیریم و چه قدر دلم میخواست که تا مدتی طولانی آموخته ها را به یاد داشته باشم.البته شاید بتوان این طور بود یا اینکه مطالبی که یاد می گیریم همیشه به یاد داشته باشیم که این امر مستلزم به کار بستن راهکارهایی است که کن بلانچارد در کتابش عنوان کرده است.