من فقط الان و در این لحظا ت که ساعت نزدیک  دو نیمه شب است می توانم برای خودم وقت پیدا کنم ‌و بنویسم.

با این که امروز تعطیل رسمی بود و 《پارسا》کلاس آنلاین نداشت ولی باز هم کارهایم زیاد بود.

صبح کمی دیرتر،، البته کمی که نه خیلی دیرتر از همیشه از خواب بیدار شدم.

هیچ استرسی نداشتم چون فردا و پس فردا هم تعطیل است.

امروز روز خوبی بود. نه فقط به خاطر همه چیزهایی که گفتم، بلکه برای اتفاق فوق العاده ای که شش سال پیش در روز بیست و دوم بهمن برایم افتاد، روز خیلی خوبی است.

هیچ ربطی هم به پیروزی انقلاب و این چیزها ندارد.

این حادثه خوش، نقل مکان از شیراز و سکونت در اصفهان در کنار خانواده خودم بود. البته شهری بسیاربسیار نزدیک به  اصفهان یعنی شاهین شهر .پیش پدر، مادر و دیگر عزیزانم .

چیزی که همیشه آرزویش را  داشتم و سالها برای رسیدن به این آرزو دعا کردم و به درگاهش در زدم.مطمئن بودم که هر دری را زیاد بکوبی بلاخره به رویت باز خواهد شد.

من همیشه ماه بهمن را دوست داشتم.هم تولد  همسرم در این ماه است و هم در  دوران مدرسه خاطرات خوشی توی دهه فجر داشتیم. اصلا همین که درس تعطیل می شد و برنامه ای دیگر که تفریحی بود جایگزین می شد خودش بهترین دلیل برای ماندگاری این لحظه های شاد است.

از پارسال هم که یک اتفاق ویژه دیگر در این ماه افتاد آن هم آشنایی با انسانی به نام《 شاهین کلانتری》و شرکت در کلاسهای آنلاین ایشان بود.

اتفاقی که دیگر دوران بی انگیزه بودن و غصه خوردن مرا به آخر رساند.من به دنبال علاقه زیبای خودم یعنی نوشتن روانه شدم.

امیدوارم هیچگاه از این راه برنگردم.