مدتها بود که واژه ای فکر مرا به خود مشغول کرده بود و در حالی که هیچ چیزی از آن نمی دانستم همواره دوست داشتم همه چیز را راجع به آن بدانم. نمیفهمم که چرا هیچ وقت برای آن وقتی پیدا نمی شد و اگر هم پیدا می شد من آن واژه را فراموش کرده بودم.

《ناداستان خلاق》همان کلمه و مطلبی بود که می خواستم درباره آن مطالعه کنم و بلاخره یکی از روزها که پس از تزریق کورتون در  راه برگشت از بیمارستان و توی تاکسی اینترنتی نشسته بودم به یاد آن افتادم . گوشی موبایل را از کیفم بیرون آوردم و در گوگل شروع به جستجو کردم.

با شیوه ای از نوشتن رو به رو شدم که خودم بارها در نوشته هایم ازآن استفاده کرده بودم اما نمی دانستم که همان ناداستان خلاق است . مطالبی که می آورم بخشی از جستجوهای من درگوگل است:

《ناداستان «داستان‌های واقعیِ به روایتی دل‌پذیر» هستند. این تعریف ساده و کوتاه، حد و مرز ناداستان و تمایز آن با داستان را مشخص می‌کند و آن این است که در ناداستان خبری از تخیل نیست و مهم‌ترین بند قانون اساسی آن این است: «نمی‌توانی از خودت در بیاوری».》

ادامه دارد