دیشب به طور اتفاقی کتابی را در کتابراه دیدم که نظرم را جلب کرد. نمونه اش را دانلود و شروع به خواندن کردم.

خیلی جذاب و انگیزه بخش به نظرم آمد. در بخشی این جمله که قبلاً هم شنیده بودم به چشمم خورد.《 نوشتن، نوشتن می آورد》. خیلی با این سخن موافق بودم.

دو روز پیش که از درد پای راستم بی قرار شده بودم کاغذ و قلم را برداشتم و با کمال تعجبِ خودم دو صفحه  بی وقفه راجع به این درد موذی پایم نوشتم. شگفت زده شدم. هر چند با نوشتن آن خطوط، دردم تسکین پیدا نکرد، اما پس از آن حس بهتری داشتم.

دیگر نیاز نبود از درد بنالم و غر بزنم. حتی روی کاغذ، آی پام، ای خدا پام و این طور چیزها را هم نوشتم. به نظرم کمی خنده دار آمد اما برای تخلیه روحی خیلی کارآمد بود.

این موضوع را با دوستی در میان گذاشتم . در حالی که داشتم از گرفتاریهایم مینالیدم یک دفعه یادم آمد که قرار گذاشته بودم فقط روی کاغذ غر بزنم و این مطلب را به دوستم گفتم.

ولی او در جوابم گفت: آخه روی کاغذ که کسی نمی شنوه.

با خودم فکر کردم  که این هم برای خودش حرفی است.

اما شاید بزرگترین فایده اش این باشد که  ما زنها به غر زدن متهم نشویم و این تخلیه کردن احساسات منفی را روی کاغذ انجام دهیم تا دیگران نگویند غر نزن!

خیلی بهتر است که وقتی از چیزی یا کسی خسته و کلافه هستم به صفحه پناه بیاورم و همه چیز را آن جا بریزم.

مثلاً وقتی بچه ها خانه را خیلی کثیف و ریخت و پاش می کنند و همه چیز برای من و پاهای دردناکم رها می شود یا وقتی از دوست یا غیر دوست و یا همسر ناراحت می شوم، و حتی لحظاتی که از وضع سیاسی و اقتصادی  و ناکارآمدی همه چیز افسرده می شوم همه چیزی ناراحت کننده  را روی کاغذ بپاشم .

پس از این به بعد سعی می کنم که فراموش نکنم :

غر زدن فقط به روی کاغذ.