تقریباً دو هفته پیش کتاب فوق العاده ی《راه هنرمند》 معروفترین اثر 《جولیا کامرون 》را خریدم. خیلی خوشحال بودم و هنوز هستم بابت این اتفاق دلپذیر.

تازه شروع به خواندن کرده ام اما در همین چند صفحه چه قدر مطلب برای  یاد گرفتن وجود داشت. دلم می خواست آنها را یادداشت و حفظ می کردم. ولی فعلا  به خط کشیدن زیر جملات بسنده کردم.  هر چند دوست داشتم کل صفحه را خط کشی کنم.

نکات با ارزشی که جولیا راجع به نوشتن صفحات صبحگاهی  گفته بود بسیار  کاربردی و آموزشی بود.

مبحث دیگری که ابتدای خواندن آن هستم موضوع رویارویی با هنرمند درون بود. جولیا تاکید داشت که هنرمند درونتان همان کودک درونتان است که باید مثل پدر و مادری دلسوز برایش وقت بگذارید. با او ، فقط و فقط با او گردش بروید، پیاده روی و کارهای زیاد دیگر باید برایش انجام دهی.

به تازگی کتاب دیگر این نویسنده یعنی《حق نوشتن》 را تا انتها خوانده ام. به نظرم بار دیگر هم باید مطالب آن را مرور کنم یا بیشتر یادداشت برداری کنم.

در 《راه هنرمند》 نویسنده حرفهای کاربردی و مفیدی می گوید.  هر چند هنوز خیلی مانده تا تمام شدن کتاب اما بحث جالب دیگری که می کند این است که جه قدر زیادند آدمهایی که علاقه شان سرکوب شده و همان ابتدای راه به کل مسیرشان عوض شده و راه دیگری رفتند اما پس از سالها دوباره به گونه ای خود را به آن موضوع مورد علاقه شان وصل می کنند.

ادامه دارد.