امروز دوم دی ماه سال ۹۹ است.

دیشب ساعت موبایلم را برای شش و نیم صبح تنظیم کردم.

به خودم گفتم باید شروع شود. از جایی و از روزی. تلاش برای تغییر و ایجاد عادت جدید باید شروع شود.

این همه کتاب و نوشته راجع به موفقیت که می خوانم اثرگذاریش از کی شروع خواهد شد؟

وقتی وارد دوره آنلاین پرکاری و تولید محتوا شدم پر از انگیزه بودم. کتابهای     ” ریچل هالیس”  را تازه تمام کرده بودم.

ریچل مرا متحول کرده بود و  با راه و روش جدید در زندگی آشنا شده بودم.

سالها و ماههای و روزهای عمرم را تلف کرده بودم. به معنای واقعی.

هرچند درسم را ادامه داده و در رشته ای که علاقه داشتم تا مقطع فوق لیسانس پیش رفته بودم اما ، چه اتفاقی افتاد؟

آن قدر دیر شروع کرده بودم که سنم اجازه استخدام شدن در جایی را نمی داد.

البته به طور موقت جایی مشغول به کار شدم ولی لذتی برایم نداشت. احساس میکردم چیزی که من از زندگی میخواستم این نبود.

چه لذتی دارد اگر جایی کار کنی و مثل ربات هر روز بیدار شوی ، به سر کار بروی و کارهای تکراری انجام دهی  اما وظایف مادری ات را نتوانی درست انجام دهی و اگر هم بخواهی این کار را خوب انجام بدهی باید فشاری مضاعف را بر روح و جسم خودت متحمل شوی.

در هر حال توی بهمن ماه سال پیش همزمان با ورود بیماری عجیب در ایران و دنیا با کلاس پر کاری همراه شدم.

ما اولین گروه این کلاس بودیم. توی یکی از جلسات استاد” شاهین کلانتری” گفت: بیایید از فردا همگی سر ساعت ۵ صبح بیدار شویم و شروع به کار مفید کنیم. چیزی خلق کنیم و بنویسیم.

در کمال تعجب خودم ، آنروز توانستم سر ساعت بیدار شوم و بنویسم اما متاسفانه مثل اغلب اوقات کارم ادامه دار نبود.

حالا امروز با گذشت نزدیک به یک سال از شروع این  حرکت ، دوباره صبح نسبتا زود بیدار شدم برای انجام کار مفید.

البته ۵  صبح که نه اما کمی دیرتر هم برای من یک عالمه وقت برای نوشتن و خواندن در خود دارد.

مطمئنم اگر به خودم سخت بگیرم و هر روز این سختگیری را تکرار کنم تبدیل به یک عادت خواهد شد.

و این خودش تلاشی است برای تغییر.

اگر تنبلی با آن همراه و همگام نشود.