ندا مؤایدی۱۳۹۹-۳-۵ ۲۱:۳۹:۴۲ +۰۰:۰۰

نامه ای کوتاه به تو

تو قهر کردی و از اتاق بیرون رفتی گفتی : تو خیلی غر میزنی و مینالی. گفتم چرا؟ و دلم شکست. واقعاً چرا تحملش برایتان سخت است؟ من فقط به این شکل میتوانم که شرایط سخت را تحمل کنم. هیچ گاه قادر نیستم در حالی که روزهایی سخت و پر از فشار و سر و کله ز دن با بچه [...]

توسط |۶ام آبان, ۱۳۹۹|دسته بندی ها: دسته‌بندی نشده|بدون دیگاه

زندگی زیبا ۱

چشمانم داشت بسته می شد. یعنی امشب هم بدون نوشته ای در سایت به خواب خواهم رفت؟ از زور خستگی پاهایم تیر می کشید. خدایا چه قدر این روزها که میگذرند حال و هوای نخواستنی دارند. صبحها با صدای زنگ ساعت تلفن همراه پریدن و بلافاصله به ساعت نگاه کردن و در ذهن منگ ، فاصله مانده تا شروع کلاس [...]

توسط |۳ام آبان, ۱۳۹۹|دسته بندی ها: دسته‌بندی نشده|۲ ديدگاه

مادر یا آدم آهنی؟

هنگامی که کودک بودم یا حتی تا سالها بعد از عبور از دنیای کودکی فکر میکردم مادرم چه قدر قوی است . نمی دانم چرا فکر نمی کردم که او هم مثل دیگران خسته می شود ، دلش استراحت و لم دادن روی کاناپه می خواهد.همیشه او می پخت و جمع میکرد و ... خلاصه همه کار و ما فقط [...]

توسط |۳۰ام مهر, ۱۳۹۹|دسته بندی ها: دسته‌بندی نشده|بدون دیگاه

شاهد عینی چیست؟

مدتی است کتاب خوب《حق نوشتن》اثر《جولیا کامرون》را می خوانم. هنوز کتاب به پایان نرسیده اما تا همین جا هم بخش های مفید و انگیزه بخش زیادی برای من داشته است. جدا از انگیزه برای نوشتن که به نظرم در این زمینه فوق العاده نوشته شده است، بخش های جالب توجه زیادی در کتاب وجود دارد. از جمله بخشی که جولیا از [...]

توسط |۲۸ام مهر, ۱۳۹۹|دسته بندی ها: دسته‌بندی نشده|۲ ديدگاه

شعر

همه مرا به نام تو می شناسند از دریچه نامتناهی تو می بینند تو مثل هوای پاک اولین روزهای پاییزی تو مثل لحظه پاشیدن رنگ سفید روی سیاهی شب در هنگامه سر زدن سپیده صبح تو مثل آب رکنی حافظ شیرین و ناب و عزیزی ای شعر یا از آن هم بهتر یک نفر گفت به من که چه قت [...]

توسط |۲۷ام مهر, ۱۳۹۹|دسته بندی ها: دسته‌بندی نشده|بدون دیگاه

چگونه ایده برای نوشتن داستان پیدا کنم؟

این سؤال همیشه برای من مطرح بوده است. از آن روزهایی که جوانتر از حالا بودم، اصلا‌‌‌ً نه از نوجوانی که عشق داستان نوشتن داشتم تا بعدها که کم کم این عشق کمرنگ شد. یعنی کمرنگ که نه، اما از این که نمی دانستم از چه بنویسم خسته شدم. هزاران حرف ناگفته در دل داشتم اما ... حالا نه این [...]

توسط |۲۲ام مرداد, ۱۳۹۹|دسته بندی ها: دسته‌بندی نشده|بدون دیگاه